سلام. حال همه ی ما خوب است

شاخ غول هفته شکست .

امروز روز امتحان بود. سخت اما نه طاقات فرسا. فردا هم باید بروم دانشگاه خودنمایی (ترجمه ی پرزنتشیشن چه می شود مثلا؟ )پس فردا هم یک امتحان دیگر و تمام . سختش امروزی بود که گذشت.

امروز میشی جواب ایمیلم را داد که دلتنگ من است و گرفتار نمایشگاه و چه خوب که میل دادم که نداشت آدرسم را و در صورتنامه نمی جورتم. دلم گشاد شد .

می خواستم برایش بگویم که خبر دارم دسترنج یک روزش را کسی در مترو برده و شنیدم که روز آخری تا آخرین لحظه کار می کرده و فرصت جرعه ای شراب هم نکرده و خرید هم برای خوانواده اش . بنویسم که فهمیده ام همکلاسی ام هفته ای شصت ساعت کار سیاه می کند برای پول بخور و نمیر و من پشیمانم که وقتی برای امتحان از من کمک خواست تندی کردم ، بنویسم وین بدون او چقدر خالیست و دل هم نمی رود دعا کنم برگردد زود که آمدنش تنهاییی کشیدن است و ….

نگفتم. زبانم الکن است .

 

 

Advertisements
این نوشته در در هم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s