ای بهار دلنشین

سال نود سخت بود . بد یا تلخ یا اینا نه. سخت بود..

اومدنم به وین. خونه زندگی دار شدن . با یه زبون و فرهنگ جدید مواجه شدن. از خانواده و فامیل دور شدن . مسئولیت یه زندگی جدید بر عهده گرفتن. همه ی اینا با هم.

در عین حال پر از لحظات زیبا.

بعد از ظهرایی که هنوز سر کار نمی رفتم و  منتظر برگشتن علی از پنجره آویزون می شدم تا اومدنش ببینم. شبایی که خسته از کار و درس و یخزده از سوز سرمای وین برمیگشتم خونه و علی خونه بود و قابلمه ی سوپش به راه. وقتایی که دوتایی خسته و کوفته میشستیم جلوی تلوزیون و سریال می دیدیم و هله هوله می خوردیم و بلند بلند می خندیدیم. شبایی که شنگول بودیم و آهنگ میزاشتیم و میرقصیدیم . آخر هفته هایی که به افتخار خودمون غذای ایرانی ویژه درست می کردیم و صدجور سالاد.شنبه هایی که لیست خرید به دست ازین فروشگاه به اون فروشگاه مایحتاج هفتمون می خریدیم . یلداها و تولدتا و همه ی مناسبتایی که تنها بودیم و بغض داشتیم. بعد از ظهرایی که عین مادربزرگا بساط ترشی پزون راه می انداختیم …

سال نود پر از خاطرات دو نفره بود.

Advertisements
این نوشته در در هم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای ای بهار دلنشین

  1. سارا... :گفت

    چه سال خوبی بوده این سال نود …. به امید سال های آسانتر …. شادتر…. بهتر…. دو نفره تر…. :)))))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s