بایگانی ماهانه: ژوئن 2012

یه چیزی که خیلی ناراحتم میکنه اینکه من دو سه ساله خودم نیستم. نه تنها خودم نیستم بلکه هی از خود واقعیم دورو دورتر میشم.گاهی میبینم دارم برای اینکه خود واقعیم نگه دارم می جنگم ، دعوا می کنم ، … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

روزهای اخر ژوئن

یخچالمان برهوت است.به راحتی میشود داخلش با کایت دوید. خوردنی ها را خورده و خریدنیهارا نخریده ایم به هوای سفر. چند روز مانده به سفر و خوردنی در خانه مان پیدا که نمیشود. فایده اش البته این بود که یخچال … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | ۱ دیدگاه

پشت پرده

گاهی دوست داشتم ایران بودیم . عصر روز تعطیل مهمانی می بود خانه ما ،  همه کم کم میرسیدند. هی صدای آیفون میامد . صدای خوش بش می شنیدم از اشپزخانه. بچه ها میدویدند لای دست و پا . همه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزمره ها | دیدگاهی بنویسید

دوباره قصه ی قدیمی تار و پود…

شرایطی فراهم شده بتونم دستگاه قدیمیم بیارم وین . (مرسی سارا…) میزان شادمانیم غیر قابل اندازه گیریه. دچار یه سبکی و ارامش عجیبیم. مدام تو ذهنم فکر و خیلالات می بافم که دستگاه کجا بزارم و نخا رو کجا جا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | 9 دیدگاه

روز که روز تو باشد…

هفت و نیم باید بیدار می شدم . نشدم. نه به بدبختی خودم را از تخت کشیدم بیرون که همکلاسی زنگ زد که کجایی؟ گفتم یک وجب آنور تر از تخت. جواب داد برگرد به تخت که من آمدم و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | دیدگاهی بنویسید

خانه

شب مهمانی هم گذشت.   صاحب خانه ی عزیز همه چیز را پسندیدند و جز از مهربانی نگفتند. غذا را دوست داشتند.آب طالبی برایشان عجیب و تازه بود.  ایلسه شیفته ی بورانی بادمجان شد و همسرش برنمجان را دوست تر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزمره ها | ۱ دیدگاه

دوستان من کجایند؟

من الان یه ادمیم که دیشبش بهش کلی خوش گذشته و از خودش خوشاله.

نوشته‌شده در روزمره ها | دیدگاهی بنویسید