خانه

شب مهمانی هم گذشت.

 

صاحب خانه ی عزیز همه چیز را پسندیدند و جز از مهربانی نگفتند. غذا را دوست داشتند.آب طالبی برایشان عجیب و تازه بود.  ایلسه شیفته ی بورانی بادمجان شد و همسرش برنمجان را دوست تر داشت. برای بار دوم چای خواستند . بهشان یاد دادیم چطور چای دم کنند و قول دادیم یک ست کتری قوری از ایران بیاوریم برایشان.

امروز ظرف ها را شستم ، باز گرداندم به گنجه شان. دستمال سفره ها و کارد و چنگال ها وشمع ها و فنجان های طلایی سوغات پدر هم جمع شدند. ترمه ها را پهن کردم روی میز ناهار خوری هوا بخورند کمی . گل زیبای مهمانها را هم گذاشتم روی میز هی نگاهش می کنم لذت می برم. 

شب زیبایی بود.خسته اما راضیم.

Advertisements
این نوشته در روزمره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای خانه

  1. سین.میم :گفت

    خیلی مهمانی هیجان داری بود با تو و همسرت…حس خوبی داشت از یک تجربه دو نفره با همسر…فکر کردم آنجایم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s