بایگانی ماهانه: اوت 2012

Liebe Blabla…

مثل این عشاق قدیمی که می شستن هزاربار نامه ی معشوقشون می خوندن ، بنده نشستم بارها از روی نامه های کلاس رایتینگم رونویسی می کنم. بلکم این کلمات تو مغزم فرو برن. Advertisements

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

جهت ثبت در تاریخ

امروز برای اولین بار تنهابه خیابون زدم  برای دوچرخه سواری. وسط خیابون حس کردم زین خیلی بالاست . ایستادم زین  با مصیبت دادم پایین . بهتر شد. رفتم کوچه بغلی. ازونجا به کوچه ی بغل تر . بعضی کوچه ها خط مخصوص … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزمره ها | دیدگاهی بنویسید

woody Allenism

وین یک سینمای کوچک قدیمی دارد که فیلم های انگلیسی زبان پخش می کند. کلا یک سالن اصلی دارد و یک یا دوتا استدیو با صندلی های کهنه ی مخمل قرمز رنگ و پوسترهای قدیمی و جدید به دیوار . … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دیدنی ها و شنیدنی ها, روزمره ها | ۱ دیدگاه

خانه

من مسافر شرق بودم . کمد پر از چای های زعفران تایید می کند.

نوشته‌شده در آشپزخانه | دیدگاهی بنویسید

دوباره کار و مشق و به زودی سرما…

امروز پنج شنبه است. من دو شنبه برگشتم خانه. سفرم لذت خالص بود. از دیدار ها و آدم ها و خیابان ها . تا مزه ها و خاطره ها و عطرها . عطر محله ها ، عطر کوچه های تهران. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزمره ها | دیدگاهی بنویسید

چمدان

مامان چمدانم را مرتب چیده . کشیدیم بیست و خرده ای کیلو . بیست و خرده  ای کیلو پسته و تخمه و آلوچه و لواشک مرتب خوابیده اند توی چمدان. هی نگاهشان می کنم خوشحال میشوم… زیادتر میمانم و شادم.

نوشته‌شده در روزمره ها | دیدگاهی بنویسید