دوباره کار و مشق و به زودی سرما…

امروز پنج شنبه است. من دو شنبه برگشتم خانه. سفرم لذت خالص بود. از دیدار ها و آدم ها و خیابان ها . تا مزه ها و خاطره ها و عطرها . عطر محله ها ، عطر کوچه های تهران. شیراز. عطر خانه ی پدری و خانه ی پدر بزرگ. تجدید خاطرات با صدای زنگ ها ی جوربه جور ساعت های بابا .

وسایل چمدان ها و سوغات ها و خوردنی ها دیروز جمع شدند و من امروز بالاخره حس می کنم واقعا خانه ام . فقط مانده سبزی خشک ها را جا بدهم در شیشه های خالی آشپزخانه . و همین.

همین.

همه چیز آماده میشود برای بازگشت به زندگی واقعی.

Advertisements
این نوشته در روزمره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s