از تجربه ها

با دوچرخه رفتم تا بانک .

برای اولین بار مسیرم خیابانی بود که نه خلوت بود و نه مسیر مخصوص دوچرخه داشت.  دوچرخه هم یاری نمی کرد و رکابش هی زیرپام میلغزید.

ترسیده بودم.

برگشتنی گفتم صاف بروم خانه . تا دم خانه هم آمدم بعد فکر کردم اگر بپیچم توی حیاط این ترس تا ابد میماند. راهم را ادامه دادم به سمت سوپر سر خیابان. ماشینها تندتند از کنارم رد می شدند و من هی رکاب میزدم.

خنکای فروشگاه اما ارامش بخش بود.خوشخوشک چرخیدم. راویولی و قارچ می خواستم . برداشتم. و برگشتم .

الان قلبم عین گنجشک تندتند میزند. اما راضیم.

Advertisements
این نوشته در روزمره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s