Insomnia

حالم دگرگونه . شبا بد می خوابم .

هزار بار غلت می خورم . موهامو باز می کنم . موهامو می بندم.  پتوی نازک می ندازم. بعد کورمال کورمال ضخیمشو پیدا می کنم . یکم وانمود می کنم خوابم . بعد میبینم باز بیدارم . دهنم باز می زارم. بعد می بندم. بی فایده . سعی می کنم برای فردام برنامه ریزی کنم . استرس می گیرم . متمرکز میشم رو یه رویای دور . میبینم ندارم . رویای دور ندارم .میرم شیر می خورم .بیرون تماشا می کنم : همه ی کوچه تاریک مطلق . برمی گردم .حالا  دهنم مزه ی شیر میده . باید برم آب بخورم . غلت میزنم .باید برم دستشویی.

هوای اتاق اغلب خفه است. اخرین تیرم اینکه برم تو هال بخوابم . اونجا خنکه. پنجرش بازه . کاناپه البته تاراحته.  لولاهاش میره تو جونم . اما می خوابم .هرچند که تا صب هرغلتی بزنم بیدار میشم و البته یکم که هوا روشن شه باید پاشم چشم بند بزنم .

حالم خیلی دگرگونه . شبا واقعا بد می خوابم .

 

بی ربط نوشت . همیشه در زندگی من موسیقی هست که در کفش مانده باشم. حالا که بعد از چندسال موسیقی فیلم Besieged را پیدا کردم ، افسون موزیک متن Roman Polanski: A Film Memoir ولم نمی کند. بعید نیست به خاطر شنیدن موزیکش هم که شده دوباره برم فیلمم را ببینم.

Advertisements
این نوشته در در هم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای Insomnia

  1. Alex :گفت

    چه خوب حالت رو نوشته بودی

  2. Ali Banijamali :گفت

    امشب قبل از خوابت یدونه سیب بخور

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s