از بلعیدنی ها

این آدم هایی هستند که نشستند حسرت قیمه را می خورند مثلا. یا هفته ها بلال قرمه سبزی اند  یا  روضه ی یک بشقاب کشک بادمجان  می خوانند مدام . غصه ی ترشی خونه ی مامانشان را می خورند یا هلاک آش کشک خاله اند . همین آدم ها .

اینها را  من درک نمی کنم . من دلم قیمه بخواهد بلند می شم قیمه می پزم . لپه و گوشت و رب گوجه همه جا هست. فوق فوقش آدم دو روز دربه در مغازه ی ترک ها یا عرب ها یا دست آخر سوپر ایرانی ها (که معمولا از کف دست پاک ترند ) بشود تا مواد اولیه اش را جور کند. قرمه سبزی بخواهم امروز نشد فردا آمادست . دل من مدام ترشی و شور می خواهد مثلا . چه کار می کنم ؟شیشه شیشه ترشی و شور می اندازم ردیف می کنم پشت پنجره آشپزخانه. کتلت بخواهم خودم یا همسر زحمتش را می کشیم . ته چین و خورش بادمجان و دلمه و همه چیز را به جای حسرت کشیدن میپزیم !

خلاصه که ما وسط غربت دلمان کله پاچه می خواست . کله پاچه پختیم ! شب تا صبح قل قل کرد. صبح انگار که توی کله پزی نشسته باشیم مثلا. یک مشت پیازچه و ویگن هم گذاشتیم تنگش و…

و کیف دنیا .

Advertisements
این نوشته در آشپزخانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای از بلعیدنی ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s