بایگانی ماهانه: نوامبر 2012

ابلها مردا عدوی تو نیستم من، انکار توام .

تازه از کلاس برگشته ام  و تقریبا مایوسم. آهنگی که اینهمه برایش ذوق داشتم را ارائه دادم و بچه ها صرفا عین بز تماشایم می کردند . به محض این که آهنگ تمام شد پرسیدند که حالا می توانند بروند … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | 7 دیدگاه

جان در بدن ندارم. اما ظرف های توی سینک حرف حساب سرشان نمی شود…

نوشته‌شده در آشپزخانه | ۱ دیدگاه

دلخوشی ها

استاد به شاگرد تازه از راه رسیده اشاره کرد که دور از هموطنانش،  روی صندلی من بنشیند . من داشتم پالتوم را آویزان میکردم و خب چیزی نگفتم که دوست دارم پیش بغل دستی و جلوی پشت سری که هردو … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | 5 دیدگاه

چه کسی گفت : خداوند شبانِ همه است؟

رمه ام گم شده است شبِ سنگین بیابان گویا، رمه ام را دزدید رمه ام آن همه شعری که برایت گفتم ناگهان گم شد و رفت حرف مردم شد و رفت چه کسی گفت : خداوند شبانِ همه است و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | ۱ دیدگاه

تنهایی ، یه شیوه ی زندگیه.

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 2 دیدگاه

خواب و بیدار من گم شده است

مثلا بیدارم. خواب هایم را دوست تر دارم. توی خواب اغلب تهرانم. خواب هایم روزمرگی های خانه ی توانیر است. کسی میرود ، کسی می آید ، گاهی به در کوبیده می شود من در را باز می کنم . … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزمره ها | 2 دیدگاه

دوستان من کجایند ؟ در راه…

خبر خوب اینکه میشی به وین می آید . اینبار نمی گذارم زمان از لای بی حوصلگی ها  دود شود بین خاطرات و حسرت ها . اینبار شب نشینی راه می اندازم پا به پای حوصله اش می نشینم ، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | ۱ دیدگاه