همیشه از مرگ هراسیده ام…

اینگبورگ دوست من است  ، مهربان ، خوش خنده و میانسال است . پدرش استاد دانشگاه و رییس یک دانشکده ی معروفی بوده سالها . پدر اینگبورگ را من ندیدم.

اینها را اینگبورگ گفت شبی که رفتیم الیاف زن پسر عمویش که بدرد بافتنی نمی خورد و بدرد پارچه بافی می خورد را ازش بگیریم .

گفت پدرش هشتاد و هشت ساله است .بیمار است . گفت فکر میکند پدرش از ناتوانیش خیلی رنج می کشد.  پریروز آندرآ گفت برادر اینگبورگ هم از فیلیپین آمد پدر را دید و برگشت.

پدر اینگبورگ امروز صبح مرد.

Advertisements
این نوشته در در هم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s