یک برف سبکی هم بارید که آب شد رفت…

ساعت هفت و خرده ای است .

من هزار ساعت کلاس امروزم را تازه تمام کرده ام . توی آشپزخانه نشستم ساندویچ سالامی می خورم با کلی کاهو و خردل و اخرین تکه ی خیارشور.

ته مانده ی تره فرنگی ها را هم با باقی مانده ی فلفل دلمه ای ها و اخرین دانه ی هویج و مشت اخر عدس ریخته ام توی قابلمه با یک تکه مرغ که سوپ بخوریم . روی تخته هم نوشتم : سوپ خریداری شود . و این یعنی هویج و کلم های جور به جور و فلفل دلمه ای و تره فرنگی و جعفری وپیازچه و قارچ و  ورمیشل وکنسرو حبوبات .

زمستان ها رسم است هرکه زودتر برسد خانه برای آن دیگری سوپ بپزد .

 

میشنوم

Advertisements
این نوشته در آشپزخانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای یک برف سبکی هم بارید که آب شد رفت…

  1. Zara :گفت

    اخی! بسی شادم کرد این نوشتت. کاش نزدیک بودی خودم را بصرف سوپ دعوت می کردم پشت میزت:ي

    حالا من هم ۱۰/۱۵ کیلو که کم نکردم. یکی دو پوند کم کردم. ولی شلوارم از ریخت افتاده:ي
    برات یه لینک رژیم می فرستم که ۱۰/۱۵ کیلو می شه باهاش کم کردم. من پارسال ۲۰ پوند باهاش کم کردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s