در قوسی از کاغذ زنی می خندد که گوشه های نارنجی رنگ را دوست می داشت

پر از انرژی های خوبم . یک حسی شکل دم عید . شاید به خاطر هوای خوش وین باشد .

شاید هم این تغییر ناگهانی وسایل خانه خوب چسبیده به جانم .

همه چیز را جا به جا کردیم. خانه کلا تازه شد. چشم اندازم از روی مبل حالا آسمان زیبای شهر است . نور آباژور جایش را بالاخره پیدا کرد .  قلمکار تازه ای را هم که محض پرده از ایران آورده بودیم سر انجام وصل کردم به موازات آن دیگری . گلیم ها جابه جا شدند و حالا فیروزه ای فرش بیشتر جلوی چشم است .پارچه ی مخمل خردلی دست دوز یادگار مادر بزرگ مادر علی را انداختم روی میز هم هوا بخورد  هم خردلی دیوار را جواب بدهد. ناگهان انگار رنگ ها دوباره جان گرفتند . سرخ ها و آجری ها و فیروزه ای ها زنده شدند .   هی دور و بر را نگاه می کنم ، کیف برم میدارم

خانه ام خلاصه ی ایران است . گرم و رنگین و منحصر به فرد…

عنوان شعریست از مهرداد قاسمفر

Advertisements
این نوشته در در هم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای در قوسی از کاغذ زنی می خندد که گوشه های نارنجی رنگ را دوست می داشت

  1. ترانه :گفت

    کاش عکس میگذاشتی.

  2. بابک :گفت

    مبارکه.خانه تکانی رو از الان شروع کردی

  3. vagabondin1 :گفت

    یه موسیقی سنتی هم بذاری تکمیل می شه …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s