داغما

 همیشه فکر می کردم چه لذتی داره زیر افتاب نشستن چیزی نوشیدن و عینک افتابی به چشم خیلی کول با کسی گپ زدن.

امروز ولی مجبور شدم سه بار جام عوض کنم تا اول چشمم بعد پس گردنم و سرانجام فرق سرم از شر افتاب در امان باشن . نوشیدنیمم سریع داغ شد . با عینک هم نمی تونستم دختر بلا گرفته های دورم درست و حسابی تموشا کنم . 

به وضوح تنها فرد کلافه ی کافه بودم.

دوچرخه سواری هم که میرم وضع همینه . تنها آدم پوشیده در کرم ضد آفتاب و نقاب و عینک دودی که همیشه دنبال مسیرای سایه است بنده ام.

حکایت ما و خورشید از مزه و لذت رده . اوردوزیم ازش.

Advertisements
این نوشته در در هم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s