بایگانی ماهانه: اوت 2013

تابستان و این بیداد ؟

هوا همچنان ابر و باران است. شبیه اکتبر. من گرسنه نبودم. اما به تجربه فهمیده ام روزهایی که صبحانه نمی خورم تا شب اشتهای بازتری دارم . شیر نداریم برای موزلی . زل می زنم به طبقات یخچال ، بالاخره … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | برچسب‌خورده با | 4 دیدگاه

فطر

ملت همه کله پاچه خوردند (به شهادت اینستاگرام ) من یکم دور خودم گشتم و سوسیس تخم مرغ درست کردم برای خودم با قهوه ی عالی. دلم همچنان پیش صبحانه ی مردم هست ولی. خواب خانه ی آریاشهر را میدیم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | برچسب‌خورده با | 7 دیدگاه

از داغ روزهای وین

صبح غمگین از خواب بیدار شدم. خوب یادم هست خواب میدیم دوقلو داشتم و بی پول و بسیار ناخوش بودم . هنوز هم حتی غمناکم . برگشتنی از بقالی دوزاریم افتاد که دوقلو ها رشته ای هستند که انتخاب کردم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزمره ها | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

رویاها 2

خواب میدیدم کنکوریم .  کنکوری ازمایشی قلم چی باید بدم.

نوشته‌شده در در هم | برچسب‌خورده با | 10 دیدگاه

رویاها

دیشب برای بار چهارم خواب دالای لاما را می دیدم. از بین جمعیت برگشت سمت من دستاش گذاشت دو طرف صورتم و برام دعا کرد و چیزی از سرنوشت گفت که هرچی فکر می کنم یادم نمیاد چی بود . … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | برچسب‌خورده با | 4 دیدگاه

سوهان دل و جان و گوش و روان و غیره و ذالک

تابستونا وین وقت ساخت و سازه . همه کوچه ها و خیابونا درحال بازسازی و کندن و کوبوندن و رنگ زدنن. ساختمونا از زرد لیموبی و از صورتی گل بهی میشن . خطای اشتراسنبانا رو بازسازی می کنن. ریلای کهنه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در هم | 2 دیدگاه