تابستان و این بیداد ؟

هوا همچنان ابر و باران است. شبیه اکتبر. من گرسنه نبودم. اما به تجربه فهمیده ام روزهایی که صبحانه نمی خورم تا شب اشتهای بازتری دارم . شیر نداریم برای موزلی . زل می زنم به طبقات یخچال ، بالاخره یک پیتا را بر می دارم نصف می کنم . نصف پیتا را می چپانم در توستر و فکر می کنم چه وعده ی مهم کسل کننده ای. قهوه جوش را از قهوه ی دیروز خالی می کنم روی دستمال . قهوه راه میفتد روی لبه ی سینک هول میشوم دستمال بردارم که آستین رب دشامبر ابریشمی قشنگم فرو میرود توی قهوه . توستر تقی صدا می کند و نان های سوخته می پرند بالا.

فراموش کرده بودم درجه اش را کم کنم .

خواب می دیدم در حال تمیز کردن کابینت آشپزخانه ام.لابلای وسایل پر است از حشره های مرده و خاک . در حال تمیز کردن یک لیوان را برمی دارم. بچه خفاشی وول می خورد توی لیوان . با حال بدی بیدار شدم.

عنوان شعری از شیدا محمدی است.

Advertisements
این نوشته در در هم ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای تابستان و این بیداد ؟

  1. من هم از اين تجربه ها داشتم، كلاً وقتى تو يه صبح مرداد ماه از خواب پاشى و آسمون شهرت آسمون اواخر مهر ماه لاشه روزت از اين بهتر شروع نميشه، تابستان اينجا هم تموم شده انگار ، غم انگيزه

  2. کجایی پیدات نیست ! همه چی اوکی است؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s