بایگانی دسته بندی ها: آشپزخانه

از چشیدنی ها

خیلی سبک و راضیم. گاهی برای یک وعده غذای کم کالری مغزم درد می گیرد ازبس باید کالری ها را دودوتا چارتا کنم ، امروز مثلا ازبس نمی دونستم ناهار چی بخورم که ماست و کدو خوردم!  .به سختی خودم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آشپزخانه | برچسب‌خورده با | 10 دیدگاه

از گفتنی ها

من اگر سر نوشتن داشتم … میادم می نوشتم که ازینا پختم وکلی گفتم و شنیدم با همکلاسی ترکم و خیلی کیف داد و بوی کره و آرد گرفته جانم و خانه ام و همین حرف ها. سر نوشتن ندارم اما.

نوشته‌شده در آشپزخانه | 3 دیدگاه

بعضیا داغشو دوست دارند.

سه چهار شاخه تازه نعنا با یک قاشق عسل بریزید تو قوری . لیموی تازه بچکونید روش ( خودش توش نندازید ، تلخش می کنه) بزارید رو شمع برا خودش بقله . کمی بعد معجون بهشتیتون آماده است. ترش شیرین . … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آشپزخانه | برچسب‌خورده با , , | 2 دیدگاه

با پنیر کشدار

هزار سال پیشا ، مامانم  دال عدس درست میکرد  بعد خودش نمی خورد . می گفت آخه دال عدسم شد غذا ؟ ! حالا من دلم پیتزای جمعه هامون می خواد در حالیکه بادمجون و سیب زمینی پختم ! اینم شد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آشپزخانه | ۱ دیدگاه

یک برف سبکی هم بارید که آب شد رفت…

ساعت هفت و خرده ای است . من هزار ساعت کلاس امروزم را تازه تمام کرده ام . توی آشپزخانه نشستم ساندویچ سالامی می خورم با کلی کاهو و خردل و اخرین تکه ی خیارشور. ته مانده ی تره فرنگی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آشپزخانه | 7 دیدگاه

جان در بدن ندارم. اما ظرف های توی سینک حرف حساب سرشان نمی شود…

نوشته‌شده در آشپزخانه | ۱ دیدگاه

از بلعیدنی ها

این آدم هایی هستند که نشستند حسرت قیمه را می خورند مثلا. یا هفته ها بلال قرمه سبزی اند  یا  روضه ی یک بشقاب کشک بادمجان  می خوانند مدام . غصه ی ترشی خونه ی مامانشان را می خورند یا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آشپزخانه | 2 دیدگاه